مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )

81

البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )

شد . آنگاه آراى ايرانيان ( فرس ) را از كتاب الفرس در اين باره نقل مىكند كه گفته‌اند : « خداى تعالى جهان را در سيصد و شصت روز بيافريد و آن را بر نهاد ازمنهء گاه انبارها قرار داد . آسمان را در چهل و پنج روز و آب را در شصت روز و زمين را در شصت و پنج روز و گياه را در سى روز و انسان را در هفتاد روز بيافريد و آن را كيومرث نام نهاد و او در كوهى بود كه نام آن كوشاه است [ 1 ] و پيوسته در كار خير و عبادت بود و سى سال در سياحت بود ، سپس ابليس ضربتى بر او زد و او را كشت و از آن ضربت خون وى بر خاك چكيد و سه بخش گرديد . سه يك از آن را شياطين برگرفتند و سه يك ديگر را به فرمان خداى روشنك فرشته برگرفت تا آن را محفوظ نگاه دارد و سه يك ديگر را زمين پذيرفت و چهل سال در زمين محفوظ بود . پس آنگاه خداى تعالى گياهى به گونهء ريباس از آن رويانيد و از ميان آن ريباس ، دو صورت - كه پيچيده در برگ آن گياه بودند - آشكار گرديد ، يكى نر و ديگرى ماده . نام نر ، ميشى و نام ماده ، ميشانه . » سپس مؤلف مىافزايد كه مرتبهء اين دو نزد ايرانيان مرتبهء آدم و حوّاست نزد اهل كتاب و ديگر ملل . آنگاه خداى تعالى در دل ايشان ميل به همخوابگى را آفريد ، از پس آنكه روح زندگى را در آنان جارى ساخته بود . پس آن دو همبستر شدند و از ايشان فرزندان زك و زاى كرد و نسل آدمى از ايشان انتشار يافت . مؤلف در اينجا به اين نتيجه مىرسد كه انسان نهايت حدّ كمال است و « ميوهء درخت جهان » و « عالم اصغر » ، زيرا هر چه در جهان هست در انسان نيز هست . بعد تفصيل اين فكر را بازگو مىكند و از چندين ديدگاه به مقايسهء انسان و جهان مىپردازد كه جزئيات آن را بايد در متن كتاب او خواند . و به تفسير مفهوم حديث نبوى « خلق الله آدم على صورته » مىرسد و از تورات نيز همان سخن را نقل مىكند كه « خداى آدم را بر صورت خويش آفريد » و چندين تأويل و تفسير در اين باره نقل مىكند و مىگويد از مردى يهودى در بصره شنيدم كه مىگفت : « خداى صورت آدمى را بر زمين نقش كرد و سپس جان در آن دميد . » مؤلف همهء اين روايات و حكايات را از مقولهء تمثيل مىداند و تقريب .

--> [ 1 ] مورخان ديگر ، كرشاه يا گل شاه را با همان كيومرث يكى مىدانند و اينجا گويا متن ما افتادگى داشته و به اين شكل درآمده است . مراجعه شود به غرر اخبار ملوك الفرس ، ص 5 و نيز تاريخ ثعالبى ، ص 6 . اينك عين عبارت كتاب : « و انّه [ كيومرث ] كان فى جبل يسمّى كوشاه و لم يزل يعمل الخير » ( ج 2 ، ص 77 ) كه ضمير ، روى قواعد زبان عرب به جبل برمىگردد . شايد در اصل چنين بوده است : « كان فى جبل [ و كان ] يسمّى كوشاه [ كرشاه ] » . مورخان قديم « كر » را در كرشاه به معنى « كوه » ( جبل ) گرفته‌اند ، ولى ضبط كتاب ما صورتى نزديكتر به كوه دارد كه همان « كو » باشد . البته آرتور كريستن سن ، در كتاب نخستين انسان و نخستين شهريار ، ج 1 ، ص 95 و 108 همان صورت گرشاه را درست مىداند و معتقد است ، در دوره‌هاى بعد « كو » را كه رايج‌تر بوده است جانشين « گر » ( به معنى كوه ) كرده‌اند و احتمالا اين تغيير نتيجهء ابهامى است كه در تغيير خط پهلوى به فارسى وجود داشته است . رك : مقالهء « آدم » به قلم دكتر احمد تفضّلى در دايرة المعارف بزرگ اسلامى ، ج 1 .